حكيم ابوالقاسم فردوسى

322

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

بدان كوه سر خويش كىخسروست * كه يك موى او به ز صد پهلوست هران كس كه روى سياوش بديد * نيارد ز ديدار او آرميد چو بهرام داد از فرود اين نشان * ز ره بازگشتند گردنكشان [ كشته شدن ريونيز بر دست فرود ] بيامد دگر باره داماد طوس * همى كرد گردون برو بر فسوس ز راه چرم بر سپدكوه شد * دلش پر جفا بود نستوه شد چو از تيغ بالا فرودش بديد * ز قربان كمان كيان بر كشيد چنين گفت با رزم ديده تخوار * كه طوس آن سخنها گرفتست خوار كه آمد سوارى و بهرام نيست * مرا دل درشتست و پدرام نيست ببين تا مگر يادت آيد كه كيست * سراپاى در آهن از بهر چيست چنين داد پاسخ مر او را تخوار * كه اين ريونيزست گرد و سوار [ چهل خواهرستش چو خرم بهار * پسر خود جزين نيست اندر تبار ] فريبنده و ريمن و چاپلوس * دلير و جوانست و داماد طوس چنين گفت با مرد بينا فرود * كه هنگام جنگ اين نبايد شنود [ چو آيد بپيكار كنداوران * بخوابمش بر دامن خواهران ] [ به دو گر كند باد كلكم گذار * اگر زنده ماند بمردم مدار ] بتير اسپ بىجان كنم گر سوار * چه گويى تو اى كارديده تخوار به دو گفت بر مرد بگشاى بر * مگر طوس را زو بسوزد جگر بداند كه تو دل بياراستى * كه با او همى آشتى خواستى چنين با تو بر خيره جنگ آورد * همى بر برادرت ننگ آورد چو از دور نزديك شد ريونيز * بزه بر كشيد آن خمانيده شيز ز بالا خدنگى بزد بر برش * كه بر دوخت با ترگ رومى سرش بيفتاد و برگشت زو اسپ تيز * به خاك اندر آمد سر ريونيز به بالا چو طوس از ميم بنگريد * شد آن كوه بر چشم او ناپديد چنين داستان زد يكى پر خرد * كه از خوى بد كوه كيفر برد [ كشته شدن زراسپ از دست فرود ] چنين گفت پس پهلوان با زرسپ * كه بفروز دل را چو آذرگشسپ سليح سواران جنگى بپوش * بجان و تن خويشتن دار گوش تو خواهى مگر كين آن نامدار * و گر نه نبينم كسى خواستار زرسپ آمد و ترگ بر سر نهاد * دلى پر ز كين و لبى پر ز باد خروشان باسپ اندر آورد پاى * بكردار آتش در آمد ز جاى چنين گفت شير ژيان با تخوار * كه آمد دگرگون يكى نامدار ببين تا شناسى كه اين مرد كيست * يكى شهريارست اگر لشكريست چنين گفت با شاه جنگى تخوار * كه آمد گه گردش روزگار كه اين پور طوسست نامش زرسپ * كه از پيل جنگى نگرداند اسپ كه جفتست با خواهر ريونيز * بكين آمدست اين جهانجوى نيز چو بيند برو بازوى و مغفرت * خدنگى ببايد گشاد از برت بدان تا به خاك اندر آيد سرش * نگون اندر آيد ز باره برش بداند سپهدار ديوانه طوس * كه ايدر نبوديم ما بر فسوس